پدرم کوهی بود

مادرم دشتی سبز

کلبۀ سادگی ما دلباز .

ناگهان لشگر تزویر بتاخت

باور  و راستی ما را برد

کمر کوه کوه شکست

نفس دشت گرفت

کلبۀ سادگی ما همه در

 آتش  فتنه و بیداد بسوخت

بچه ها ترسیدند

همه آواره شدند

و خدا ساکت ماند.

 

منبع : داستانک های شیشه ای |پدرم کوهی بود منبع : داستانک های شیشه ای |پدرم کوهی بود
برچسب ها : پدرم کوهی